تبليغاتX
..:: تک و تنها ::.. JavaScript Codes
در آن زمان که همه اطرافیان می پندارن که تک و تنها شده ام چنین احساسی ندارم چون خدا با من است
یا رب به دلم مهره علی افزون کن تولد حضرت علی و روز پدر را به همه پدران دنیا به خصوص پدر خودم تبریک میگممیثم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/06ساعت 20:51  توسط میثم | 
سلام دوستای خوبم از این به بعد یه کم کمتر میام چون دیگه اون حس و حاله قبل رو ندارم آره از اون meysamروزی که فرید عزیز رو از دست دادیم این شکلی شدم یه دوست دارم که خیلی تو زندگیش مشکل داره همیشه میگه هیچ میلی به زندگی ندارم وقتی به من این حرفو میزد تو دلم میگفتم مگه میشه ولی حالا میگم آره میشه وقتی همچین جوانی با این همه امید و آرزو اینقدر راحت یه همچین اتفاقی واسش بیفته آخه دیگه چه امیدی به زندگی باید داشت واسه چی باید زندگی کرد این حرفو دارم از ته دل میزنم به خدا هم قسم میخورم که دارم از ته دل میگم ای کاش منم میتونستم برم پیش فرید شاید هیچ کس نتونه حرفمو درک کنه بقیه خانواده رو نمیدونم ولی میدونم که کمر همه شکست به خاطر این داغ خدا هیچ کس رو مصیبت زده نکنه

    گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود

           گفتا که نگو مصلحت دوست چنین بود    

 

                 یادش گرامی روحش شاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 2:45  توسط میثم | 

از اینجا به کجا خواهیم رفت اینجا آن مکانی نیست که ما به دنبالش بودیم همه چیز از آن ما بود تو به من ایمان داشتی و من به تو اما اعتماد ما از بین رفت حال چه کنیم تا رویا هایمان دوباره جان گیرد چگونه میتوانیم آن همه اشتیاق را مانند گذشته زنده نگه داریم meysamدر درونم آن چه که مشتاق گفتنش هستم را پنهان میکنم از آن که احساسم را اعتراف کنم حراس دارم میترسم تو را از دست بدهم تو باید مرا دوست داشته باشی باید دوستم بداری چرا در کنارم هستی دیگر چگونه میتوانم برایت اهمیت داشته باشم فرصتی به من بده فرصتی بده تا به تو نشان دهم هیچ چیزی تغییر نکرده در درون قلبم آن چه را که مشتاق گفتنش هستم پنهان میسازم میترسم احساسم را بیان کنم میترسم تو را از دست بدهم و تو باید مرا دوست بداری آری لاید مرا دوست داشته باشی . . .

  MADONNA

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 1:6  توسط میثم | 
سلام الان که دارم این مطلب مینویسم روز مادر تموم شده شرمنده نبودم دلیلشم به خاطره مطلب قبله روز مادر تشحیح جنازه پسر خالم هدیه روز مادر خالم چی شدخلاصه کلام سالروز ولادت حضرت فاطمه(س) و روز مادر بر همه شما و همه مادران جهان مخصوصا meysamمامان خودم تبریک میگم   meysam                               

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 18:39  توسط میثم | 
سلام الان که دارم این مطلب و مینویسم دارم دیونه میشم بدترین لحظه عمرم هستش چونmeysam پسر خالم دیگه این دنیا نیست دارم دیونه میشم حقیقت بگم جلو اشکمو حتی نمیتونم بگیرم ۲۳ سال بیشتر نداشت خدا بیامورز همیشه شوخی خنده هیچ وقت نمیزاشت دورو وریاش ناراحت باشن همیشه میگفت و میخندید خیلی دلم گرفته که اومدم این مطلب  نوشتم انشاالله هیچ کس داغ عزیزشو نبینه خیلی سخته .... اینم یه عکس از خدا بیامورز هر کسی این مطلب خوند یه فاتحه واسش وهمه رفتگانتون بخونین ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 3:2  توسط میثم | 
امیدوارم اون کسی که همه زندگی M        &        Fمنه حتما ببینه فقط به خاطر خودمو خودش درستش کردم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 3:18  توسط میثم | 
سلام یکی از دوستان تو نظرات نوشته من یه آهنگ رپ خوندم و از من خواست لینک آهنگشو بزارم تو meysamوبلاگم اسم آهنگشم اینه (عمرا داداش) خودشو به این اسم معرفی کرده فازه۸ اینم یه مدلشه اگه دوست داشتین آهنگشو دانلود کنین یه حالی به این آقا بدین

                                                Omran dadash

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 2:52  توسط میثم | 

آیا هنوز به یاد می آورید آن گونه که بودیم عشق من میگوید احساسات ما همانند بود و به meysamهمه چیز ایمان داشتیم هر دو رویایی بودیم و عشقمان با طراوت بود و زیر نور آفتاب می درخشید تو را چون نجات دهنده ام دیدم و روحم را به تو هدیه کردم عشقمان تازه آغاز شده بود تا فردا فرداها همیشه مال من باش زنده تا ابد منتظرت خواهم ماند همواره پای دار همچون خورشید تا ابد زنده خواهم ماند همواره جست و جو گر خواهم ماند تنها در جست و جوی یک نفر آری به یاد می اورم هر کلامی که زم زمه کردیی نوازش تو چون آهنگ عاشقانه ای که گویی پیشترها شنیده بودم مرا از درون زنده کرد و در انگشتهایمان همچون شنهای زمان روانه شد چه قولها که داده شد و چه خاطره ها که به ذهن سپرده شد خاطراتی که همواره در ذهن من بازتاب خواهد داشت تا فردا فرداها تا فردا فرداها همیشه مال من باش زنده تا ابد منتظرت خواهم ماند همواره پای دار همچون خورشید تا ابد زنده خواهم ماند همواره جست و جو گر تنها در جست و جوی یک نفر دو باره تنها شدیم آیا آنها همه یک رویا بود احساسات نا گفته احساساتی که فروشی نیست بدان که اسرارت همواره در قلبم حفظ خواهد شد تا فردا و فرداها همیشه مال من باش زنده تا ابد منتظرت خواهم ماند همواره پای دار همچون خورشید تا ابد زنده خواهم ماند و جست و جو گر تنها در جست و جوی یک نفر ...

   SPICE  G IRLS 

    ....i love you ? F         

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/11ساعت 1:33  توسط میثم | 

هر شب در رویاهایم تو را میبینم و حس میکنم اینگونس که در میابم تو هنوز وجود داری و از دور دستها به رویایم پا میگذاری تا به من نشان دهی کهmeysam هنوز با منی دور یا نزدیک هر جا که هستی مهم نیست حس میکنم فلبم همواره به تو عشق می ورزد تو یک بار دیگر در را میگشایی و مهمان قلبم میگردی و قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید عشق تنها میتواند یک بار تو را بنوازد و تا ابد تاقی بماند و تا پایانه عمر تو را رها نکند عشق آن زمانی به وجود آمد که من به تو عشق ورزیدم آن لحظه راستینی که در آغوشت گرفتم لحظه ای که همواره در زندگیم جاودانه خواهد شد آن زمان که در کنارم هستی از هیچ چیز نمی حراسم و میدانم که قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید. ما تا ابد اینگونه خواهیم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم کرد و قلبم آری قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید...

               CELIN D ION 

      LOVE  TH EM E FROM

TITANIC              M  

                                                                                              
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت 14:41  توسط میثم | 

کورش بزرگ در آخرین روزهای عمرش چنین گفت:meysam

ای مرد هنر تو هر چه باشد و از هر کجا که خواهی آمد . زیرا میدانم که خواهی آمد . من کوروش هستم کسی که شاهنشاهی جهانی ایرانیان را بنا نهاد . از این رو بر من و بر این خاک که جسد من را در بر دارد رشک مورز . مرا بگذار و بگذر . کتیبه کوروش بزرگ در پاسارگاد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 13:15  توسط میثم | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07ساعت 15:6  توسط میثم | 

از اینجا ماندن و روبه رو شدن با ترسهای کودکانه ام ذیگر خسته شدم اگر می بایست مرا ترک کنی ای کاش واقعا این کار را میکردی چرا که حضور تو هنوز اینجا حس میشود و مرا رها meysamنمیکند آه که این زخم شفا یافتنی نیست این درد فراتر از دردهای دیگر است آنقدر خاطره وجود دارد که حتی گذشت رمان هم آنها را از یاد نخواهد برد آن زمان که گریستی من بودم که اشکهایت را زودودم آن زمان که فریاد کشیدی من با ترسهایت جنگیدم و در طول این همه سال دستهایت را در دست نگه داشتم و تو هنوز مالکه تمامه وجود من هستی پیشترها اسیره افکاره نیرومندت بودم و اکنون در بنده دنیایی که تو بر جای نهاده ای سیمای تو رویاهای شیرین مرا تسقیر کرده است و نوای تو بله نوای تو تمام هوش و عقل مرا به یغما برده است بسیار سعی کردم تا خود را به نبودنه تو عادت دهم اما اگر چه هنوز با منی تنهای تنها مانده ام آه این ذخم شفا یافتنی نیست این درد فرا تر از دردهای دیگر است آنقدر خاطره وجود دارد که حتی گذشت زمان هم آنها را از بین نخواهد برد آن زمان که گریستی این من بودم که اشکهایت را زودودم آن زمان که فریاد کشیدی من با ترسهایت جنگیدم و در طول این همه سال دستهایت را در دست نگه داشتم و تو هنوز مالکه تمامه وجود من هستی ...

                M Y    IM M O R T A L

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07ساعت 1:38  توسط میثم | 
سلام یه خبر بد دارم خدا هیچ کس رو داغ دار نکنه دیشب یکی از خواننده های خوب ایرانی از دنیا رفت مهستی عزیز روحش شاد بعضیها میگن میره جهنم ولی به نطر من بهشت و meysamجهنم به این چیزا نیست به اینه که دل آدم باید صاف باشه اگه کافرم بود حد اقل تو نست  با آهنگاش دل خیلیها رو شاد کنه روح خودش و خواهرش هایده شاد یه آهنگم ازش واسه دانلود میزارم دوست داشتی دانلود کد روحش شاد یادش گرامی اونایی که ماهواره دارن حتما جمعه تشحیح جنازش رو نگاه کنن

                                                     Vaghti Raftam 128KB

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07ساعت 1:12  توسط میثم | 

سلام یه آهنگ باحال از حمید عسگری همین الان خودم دارم گوش میدم اونایی که ندارن حتما دانلود کنن                                               

              TALAFI 128KB                           meysam                                                                            

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت 20:6  توسط میثم | 
meysam

زمانی پادشاهی میزیست که همواره در آرزوی بهار بود چرا که دنیایش پوشیده از برف بود اما از آن رو که بسیار سنگ دل و نادان بود بهار هیچ گاه به مزرعه سرما زدهاش پای نمینهاد و هیچ چیز در آنجا نمی روید یک شب مسافری به دروازه قصر آمد و تقاضای غذا و جایی برای استراحت نمود پادشاه به نوکرانش دستور داد او را از قصر برانند او دخترکی با چشمانی بهاری بود آه آن دخترک همچنان به پیش میرود در شب زمستانی و در میانه برف و باد وحشی او همچنان به راه خود ادامه میدهد کسی نیست دختری با چشمانه بهاری را یاری دهد دختر آنقدر در شب راه پیمود تا به روشنایی کلبه مردی در میانه جنگل رسید آن مرد او را به درونه خانه برد اما دخترک در کناره بخاری جان داد و مرد او را با احترام و مهربانی به خاک سپرد صبخگاه همه چیز درخشان بود و دنیا از برف سپید پوش اما هنگامی که مرد به مکانی رسید که دخترک آرامیده بود مزرعه اش را دید که از گلهای مزار دختر می درخشید دختری با بهار در چشمانش و آن دختر هنوز در میانه برف و باد به پیش میرود او به پرواز در آمده آری او مرده است دختری با بهار و چشمانش . . .

                      TEH    GIRL   WITH   APRIL   IN   HER                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت 18:48  توسط میثم | 

سلام من اومدم عجب سفره مسخره ای خیلی زده حال بود اون هوای مسخرش اینا همه بماندیه اتفاقاتی واسم پیش اومده که دارم افسردهگی میگیرم دیگه نمیخوام در موردش چیزی بگم فعلا یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت 17:19  توسط میثم | 

سلام به همه بچه های با صفا با مرام فدای هر جی با صفا با مرام که تو این دوره خیلی خیلی کم پیدا میشه خلاصه بگذریم من تا یک هفته ای نیستم میخوام برم یه جایی که خیلی ازش متنفرم آره تهران بیخود ترین جای ایران قشنگ به قول سروش (HICHKAS) که میگه : اینجا تهران لعنتی شوخی نیستش خبری از گل و بستنی چوبی نیستش اینجا جنگل بخور تا خورده نشی اینجا نصف عقده عین نصف وحشی اختلاف طبغاتی اینجا بیداد میکنه روح مردم و زخمی بیمار میکنه ........... آره واقعا چیزی جز حقیقت نیست این شعر. حالا نمیدونم عقده ای باشم یا وحشی ؟ فردا ساعت 9/30 میرم با همه خانواده چون عروسی دختر خالمه عروسی همه عزیزان وقتی اومدم واستون میگم چی شد چند تا لینک باحال آهنگ آماده کرده بودم اما امشب دیگه وقت ندارم شرمنده بمونه تا وقتی که اومدم پس فعلا ما رفتیم یا علی...

کسی به فکر گلها نیست                      کسی به فکر ماهی ها نیست

          کسی نمیخواهد

                        باور کند که باغچه دارد میمیرد

    که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

                                                که ذهن باغچه دارد آرام آرام

                    از خاطرات سبز تهی میشود

            و  حس باغچه انگار                                                                          

چیزی مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده میشود                                                           

                                                                                                              meysam   فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 2:19  توسط میثم | 
meysam

اگر قرار باشد که بمانم میدانم که دوباره به تو روی خواهم کرد پس میروم اما میدانم که همواره هر قدمی که بر میدارم تو را به یاد خواهم داشت و همواره تو را دوست خواهم داشت خاطرات تلخ و شیرین تنها چیزیست که با خودم خواهم برد پس خدا نگهدار برایم اشکی نریز من وتو میدانیم من آن کسی نبودم که تو نیازمندش بودی با این وجود همواره دوستت خواهم داشت آرزو میکنم زندگی با تو مهربان باشد و امیدوارم هر آنچه که آرزو داشتی به دست آوری برایت آرزوی شادی و خوشبختی را دارم و فراتر از همه اینها برایت آرزوی عشق میکنم و بدان که من تو را دوست خواهم داشت برای همیشه ....                                   I LOVE YOU

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/30ساعت 1:6  توسط میثم | 
ya zahra
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/29ساعت 1:53  توسط میثم | 

meysam

در آن زمان که زمین هنوز مسطح بود و کوهستانها سر به فلک کشیده بودن انسانها همجون سنگهایی عظیم بر روی زمین پرسه میزدن انسانهایی با 2 جفت پا و 2 جفت دست و 2 چهره ای غریب که از یک سر بیرون زده بودن تا آنها بتوانند به راحتی اطراف را مشاهده کنند و آنها هیچ چیزی از عشق نمیدانستند و تمام اینها قبل از پیش آمدن عشق بود بر روی زمین 3 موجود زندگی میکردن یکی از آنها چون 2 مرد بود که از پشت به هم چسبیده بودن و فرزندانه خورشید نامیده میشدن همانند آنها از لحاضه شکل فرزندانه زمین بودن که چون 2 دختر بودن که در هم پیچیده شده بودن پاره ای چون فرزندانه خورشید پاره ای چون فرزندانه زمین نیمی پسر و نیمی دختر بودن به نامه فرزندانه ماه اما وحشت خدایان از نافرمانی این موجودات فزونی یافت یکی از خدایان گفت من آنها را با پتک خود خواهم کشت همچنان که قولها را از میان برداشتم اما ZEOUS گفت نه بگذار من از ساعقه ام همچون قیچی استفاده کنم همانگونه که پای نهنگها را قطع کردم و دایناسورها را به مارمولکهایی مبدل نمودم سپس خنده ای کرد گفت من آنها را از میانه به 2 تیم خواهد کرد وطوفان همچون گویهای آتشین بر فرازه سر او شکل گرفت آنگاه رعد همچون تیغهای درخشان چاقو بر زمین فرود آمد و گوشت بدن فرزندانه خورشید ماه و زمین را درید آنگاه خدایی دیگر زخم ایجاد شده را دوخت و نشانه ای از آن را بر روی شکم به شکل حقرهای به جای گذاشت تا همواره ما را به یاد بهایی که پرداخته ایم بیندازد و سپس طوفانه بزرگی ساختن وسیل عظیمی راه انداختن و ما را در سیلابی از طوفان و باران و دریایی از امواج سحمگین پراکنده کردن تا به یاد داشته باشیم اگر باز نا فرمانی کنیم دوباره ما را نصف خواهند کرد تا انسانهایی گردیم با یک پا و یک چشم آخرین باری که تو را دیدم ما دو نیم شده بودیم تو به من نگاه میکردی و من خیره به تو چیزی آشنا در وجوده تو بود اما من نمیتوانستم آن را درک کنم چرا که چهره تو از خون پوشیده شده بود و من نیز چشمانی پر از خون داشتم اما میتوانستم سوگند بخورم که دزدی که روح تو را در هم فشرده بود همان بود که نیز در درون من جای گرفته بود دردی که همچون تیغی بر ابر نشسته بود ما آن قش عشق نامیدیم پس بازوهایمان را دور یکدیگر حلقه کردیم و سعی کردیم دوباره به هم بپیوندیم ما عشق ورزیدیم آری عشق ورزیدیم و اینگونه بود که مدتها پیش در یک شب تاریک و سرد با دستانه قدرتمند خدایان از یکدیگر جدا شدیم و این قصه غم انگیز مبدل شدن ما به موجودات تنهای 2 پا بود داستانه شروع عشق .....

                                                                    Stephen Tr                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/29ساعت 1:38  توسط میثم | 
 hichka3اینم یه آهنگ رپ باحال از سروش (HICHKAS) که با رضا پشروخونده اسم آهنگ اینه برو جلو

       B0R0 J0L0         

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت 2:56  توسط میثم | 
love

از کجا آغاز کنم روایت غصه ای که از عشقی بس بزرگ و با شکوه سخن میگوید داستانه شرینی که کهنتر از قلب دریاهاست حقیقت ساده عشقی که او برایم به ارمغان آورد از کجا آغاز کنم با اولین سلام به این دنیای تهی وپوچ من معنا بخشیدی و دیگر عشقی به جز او در قلبم جا نخواهد داشت او به زندگییم پای نهاد و به آن لذت بخشید او قلبم را سرشار میکند سرشار از لذتهای که بس بینظیر است سرشار از نوای فرشتگان و تخیولاتی بکرو دست نیافتنی او جام روانم را از فراوانی عشقش لبریز مینماید و اینگونه است که هر کجا پای میگذارم دیگر تنها نیستم آخر با همراهی چون او چگونه میتوان تنها بود و من هرگاه دستانش را جستجو کنم همواره در کناره من است این عشق چهقدر دوام خواهد داشت آیا هرگز میتوان آن را با گذر ساعات سنجید اکنون پاسخی ندارم تنها میتوانم بگویم که تا آن هنگام که تمامی ستارگان بسوزند و بی فروغ شوند نیازمند او خواهم بود و او نیز در کنارم خواهد بود ...                         Andy Williams

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت 2:39  توسط میثم | 
سلام بهتره که خودمو معرفی کنم اسمم میثم یه بچه باحال و ساده بهتره از خودم تعریف نکنم که یهmeysam خانواده چهار نفره هستیم پدرم مادرم خودمو یه برادر کوچکتر که تو یه شهر زیبا زندگی میکنیم که به نظر من هیچ جای دنیا از هر لحاظ که فکر کنید مثل رودسر نمیشه آره رودسر شهر زیبای در شمال کشور با ساحل زیباش کوهای قشنگش با منظره های دیدنیش من مغاره بابام کار میکنم یه 5 سالی میشه تو خرید فروش گوشی موبایلم هستم خلاصه یه جوری باید بگزر دیگه شبها هم موقع بیکاری میرم دریا یه کافه سنتی همه بروبچ با مرام رودسر اونخا رفت و امد مکنن که اسمش کافه سنتی آبی دریا ست آخره منظرس روبرو دریا پشتش مرداب بغلشم فضای سبز و درخت و گل و گیاه صاحب اونجا یکی از دوستای خوبمه که میرم اونجا باهاش کمک میکنم از ساعت 10 تا دو نیمه شب همیشه هم موقع برگشت پیاده میام خونه با این که خیلی خسته ام ولی خیلی حال میکنم با این راه واسه این که تنها هستم از خیابون خلوت میگذرم تو این راه میتونم به همه بدبختیام فکر کنم تو راهم از یه خیابون رد میشم که اسمش 72تن میرم ازتویکی کوچه هاش رد میشم که از جلو یه خونه بگذرم تا بتونم به یکی نزدیک بشم یه نگاهی به خونه بندازم بعدش میرم خونه میگیرم میخوابم به امید فردای بهتر که هیچ وقت ندارم ؟ ؟ ؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 0:25  توسط میثم | 
شهرت : گربه سیاه meysam
محل تولد : مرداب غم
شغل : غمخوار
جرم : به دنیا آمدن
محکومیت : زندگی
نام پدر : اندوه
نام مادر : غم
آرزو : مرگ
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/22ساعت 1:51  توسط میثم |